|
ندارم اونم نوشته های به این مزخرفی . این چند روز همش دنبال انتخاب رشتم . دنبال دانشگاه. وای حتی حوصله دانشگاهمم ندارم . تازه بعد این همه دویدن هنوز نمی دونم می خوام چی بزنم آخه خودمم نمی دونم چی می خوام خیلی عجیب نه همه دارن خودشون می کشن اما واسه من اون قدر هم مهم نیست همش به این و اون نگاه می کنم . شدم یک آدمی که هر کی هر چی بگه می گم باشه می ترسم از اینکه دانشگاه برم مسخرس نه؟ اما من می ترسم از رفتن به جایی که برام جدید نمی دونم می تونم باهاش کنار بیام یا نه نمی دونم اونجا من قبول می کنن یا نه اون قدر داغوونم که نمی دونم چی می خوام دنبال چی هستم کاش لا اقل اون می فهمید که بهش چقدر نیاز دار م ومن این قدر اذیت نمی کرد دارم می میرم ازش خیلی دور شدم واسم دعا کنید مثل همیشه دارم از دوریش می میرم کاش می فهمید که چقدر هوس آغوشش کردم دانشگاه... + نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385 16:26 توسط مریم |
|
| ||||||