زندگی
که میگویند فقط پرنده حق پرواز داره و من در حسرت پرواز میسوزم
به روبرو نگاهی میکنم به جاده بیمناک زندگی ...به جاده ....
راستی حالا که فکر میکنم هیچ کسی من را با آسمان و آزادی آشنا نکرد
کسی من را به رفتن پیوند نزد همه مرا با ماندن و در جا زدن اشنا کردند
با بوی جاک به نم ....
ولی من هر شب در زیر این آسمان به انتظارو امیدی تازه می نشینم
به نیرویی نو ....
و از خدا چیزی دیگر میخواهم ...........چگونه زیستن را به من بگوید ؟؟
خدایا کمکم کن
خدایا رهایم کن ........مثل اون پرنده که داره پرواز میکنه ........
راستی پرنده ها هم عاشق میشن ؟؟؟؟
وای که اگه بشن پرواز هم واسه اونا بی معنی
وای به حالشون
خدایا من را پرنده آزاد کن نه اسیر آخه آتش عشق من سوزوند ....
دلم هوایش را کرده مثل همیشه..........
خدایا زندگی کردن کار سختیه نه؟؟؟!!!!
یکی از عزیزترین کسای زندگیم کسی که میپرستمش حالش خوب
نیست ...قلبش کند میزنه......اگه طوریش شه من ....نیست میشم ..
دعاش کنید ..........