باران
و من آماده میشوم که به سویت بشتابم .....هوس کرده ام تا کمی خیس شوم و تورا منتظر بگذارم ...!
از دور که میبینمت غرق شادی میشوم وقتی زیر باران انتظار مرا میکشی و موهای خرمایی رنگت
زیر باران خدا خیس شدند!
از دور به من میخندی و من گر میگیرم ....میدانم نگران هستی و من نگرنیت را دوست دارم زیاد!!
به من نزدیک میشوی و بدون سلام پیشانیم را میبوسی و چترت را برایم باز میکنی ....اما من مثل
همیشه آن را پس میزنم ...کاری که همیشه کردم مثل من که تو را همیشه پس زدم !!!!
میخندی و آن را میبندی و به راه می افتی...دستانت را" ها" میکنی و شروع میکنی به دویدن تا گرم
شوی ...و من این کارت را دوست دارم چه قدر!!!.....
من اما گرم هستم ..از دیدن سینه تنومندت از دور و از دیدن لبهای خوش رنگت ....و تو هیچ گاه
نمیفهمی عشق من...! کاپیشنم را در می اورم و روی شانه هایت که میلرزند می اندازم آن را میگیری
و زیر لب زوزومه میکنی"دیوانه تو دیگر چه موجودی هستی که سردت نمیشود "و نمیدانی چه زیباست
از دهان تو دیوانه شنیدن ....من با تو گرم هستم !
چتر را باز میکنی و زیر باران خدا برایم عاشقانه می رقصی ....میخوانی و من فقط نگاهت میکنم ....
مرا دعوت میکنی تا با تو برقصم ....چه زیباست با تو رقصیدن ....!سیگارت را بر دهانم میگذاری تا پکی بزنم ....من من باز هم تو را هم سیگارت را پس میزنم ....تو از سر من زیا د هستی ....!!
من لبانت را میخواستم!چشمانت را میبندی و خودت را رها میکنی در آغوشم وای زیر باران خدا
در آغوشت بودن نمیدانی چیست ............!ببار بارن که میخواهم لبان خیسش را بوسه باران کنم!
من نوشت:"باران که بارید شروع به نوشتن کردم ...و زیاد از این متن خوشم امد !
چه چیزهایی مینویسم ....امان از من ....
پ ن :"فکر کنم نویسنده شده ام با دماغ پینوکیو .....!!؟؟؟
حالم خوش نیست