ماهي
دلم واسه ماهی های عیدمون بد جور میسوزه ..توی اون همه ماهی شما دو تا نصیب خونمون شدین !
الحق که بد شانسین!فروشنده که طورش انداخت همه فرار کردن ...میبینی خدا حتی ماهی هات هم بدشون میاد از ما!
ماهی بزرگ که دوام نیاورد و روز دوم عید مرد ....!بهتر راحت شدی ...خوب شد ندیدی روزای سیاه زندگیمو....!هیچ کدوم حال عوض کردن آبش نداشتیم ...یکی نیست بگه مگه مجبوریم ماهی بخریم ...
به اون یکي ماهی هم نگاه کردم ..اون هم بعید میدونم تو خونمون زیاد دوام بیاره ....!چشماش غمگین بود .... ..اگه زبون داشت حتما میگفت:مریم خودت تو ایینه دیدی شدی مثل میت ...ميگفت زندگيتون عجيب دلگير و بي فروغ!
حتی یک خنده هم ازت ندیدم ....نفسای آخرش میرنه ..مثل ما ..مثل من که نفسای آخرمو میزنم ...
توی آب بیقراری میکرد .....مثل من که تو این دنیا بیقراری میکنم خدا....
پ۱:خوب شد زبون نداری و بگی تف به این زندگیت
پ۲:اگه مردی و رفتی پیش خدا "به خدا بگو مريم خسته بود ...دلش گرفته بود....بگو به دادت مريم برس تو دنيات
پ3:حالم از همه چي بهم ميخوره ..نفس كم آوردم