کفر
خدایا خستم .....بیقرارم
میخواهم کمی کفر بنویسم ....نوشته هایی که بعدا حتما از ان پشیمان میشوم....!
خدايا چرا مدام به رئوف بودنت شك ميكنم .....!
گاهي كه به دنيايت فكر ميكنم بيشتر به پوچيش ميرسم ....!بيشتر به جبار بودنت نزديك ميشوم !
چرا ؟؟!!از اين دنياي لجن زار چه نصيب تو ميشود؟! چه نصيبت ميشود كه انسانهايت را با
اين همه نفسهاي حيواني رها كردي ....آدم هايي كه مدام در هم مي لولند و هرگز خودشان نميفهمند!!
از قانون اين دنيا ...از اجبارش بيزارم ......خدايا بيزارم ....بيزارم ....
از تكرارش بيزارم ...!بيزارم ...از تكرارش به پوچي رسيده ام !!!
خودت خسته نشدي از ما انسانهاي كثيف .و اين دنياي مسخره !!!
وقتي كه به انتهايش فكر ميكنم كه مرگ است بيشتر ميخندم ...مسخره نيست؟هست ..باور كن شايد
خودت هم خنديده باشي ....به ما انسانها كه ...!
مدام مخلوقانت ننگ ديوانگي و افسردگي را به من ميزنند ؟اما خدا تو بگو دروغ ميگويم ؟؟؟؟
كفر ميگويم ؟؟؟من خسته ام از تمام بودن ها ........
سرمان را خدایا به چه بند کردی
پ۱:ادامه دارد!!!!