چشمات
توی سرما.. .زیر بارون....
توی اون همه دودی که اطرافمون گرفته!
کنار منقل .....!
چشمای قرمز و به خون نشسته تو.....
چشمای خمار و مست تو که دیوونم میکنه!
چشمای عسلیت که مرا بی دلیل مینگرند!
چشمای خمار تو با اون رنگ وحشیش
چشمای خسته و بیتاب من روی تو ....
چشمای نگران و عاشق من....
وای ....!لحظه های سختی ..دارن تموم میشن!
پ1:دارن تموم میشن!
پ2:چشمات من دیوونه میکنه به کی بگم ....اینطوری خمار نگاهم نکن!
+ نوشته شده در ساعت توسط دلتنگ روانی